تبليغاتX
من می اندیشم
 

فاطمه، فاطمه است.

 

هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان، چهره نگاران، پیکره سازان بشر در نشان دادن سیما وحالات مریم هنرمندی های اعجازگر کرده اند.

اما مجموعه گفته ها و اندیشه ها و کوشش ها و هنرمندی های همه در طول این قرن های بسیار، به اندازه این یک کلمه نتوانستند عظمت های مریم را باز گویند که: "مریم مادر عیسی است."

و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم، باز درماندم،

خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه بزرگ است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که:فاطمه دختر محمد (ص) است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسنین است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است.

باز دیدم که فاطمه نیست.

نه، این ها همه هست و این همه فاطمه نیست.

فاطمه، فاطمه است.     

وی در همه ابعاد گوناگون " زن بودن" نمونه شده بود.

مظهر یک "دختر"، در برابر پدرش.

مظهر یک "همسر"، در برابر شویش.

مظهر یک "مادر"، در برابر فرزندانش.

مظهر یک "زن مبارز و مسئول " در برابر  زمانش و سرنوشت جامعه اش.

وی خود یک "امام" است، یعنی یک نمونه مثالی، یک تیپ ایده آل برای یک "زن"، یک "اسوه"، یک "شاهد" برای هر زنی که می خواهد "شدن خویش" را خود انتخاب کند.

برگرفته از کتاب بزرگ "فاطمه فاطمه است" نوشته دکتر علی شریعتی.

 

+ نوشته شده توسط راوی در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 9:24 قبل از ظهر |
 

 

 

در سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی، انديشه اش را

 

پاس مي داريم.

 

 

 وجودم تنها يك حرف است ؛ و زيستن ام تنها گفتن همان يك

 

 حرف؛  اما بر سه گونه:

 

سخن گفتن و معلمي كردن و نوشتن.

 

آنچه تنها مردم مي پسندند سخن گفتن؛ و آنچه هم من و هم 

 

 مردم: معلمي كردن. و آنچه خودم را راضي مي كند و احساس 

 

 

 مي كنم كه با آن، نه كار،كه زندگي مي كنم : نوشتن!

 

و نوشتن هايم نيز بر سه گونه: اجتماعيات، اسلاميات و

 

كويريات

 

 آنچه تنها مردم مي پسندند: اجتماعيات؛ و آنچه هم من و هم

 

مردم: اسلاميات؛ و آنچه خودم را راضي مي كند و احساس مي

 

كنم كه با آن، نه كار- و چه مي گويم؟ -نه نويسندگي، كه

 

زندگي مي كنم: كويريات!

+ نوشته شده توسط راوی در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 0:2 قبل از ظهر |
 

 

خيلي دلم گرفته، از اين وضعيتي كه پيش اومده، مثل يك باتلاق مي مونه كه هممون كم وبيش توش گرفتار شديم؛ خواسته و چه نا خواسته؛ اما غافل از اين كه هرچي بيشتر دست و پا بزنيم، بيشتر فرو ميريم. پس چند لحظه اي صبر كنيد شايد بتونيم راه چاره اي پيدا كنيم.همه با هم نجات پيدا كنيم.

 گروني شده، فشارهاي اقتصادي خيلي زياد شده؛ درست، قبول دارم.يه قسمتيش هم تقصير خودمون هست. برنج،چاي، مواد شوينده گرون شده؛به جاي اينكه بدوييم زياد بخريم؛نخريم، بله نخريم. چون اينجور كه زياد تقاضا مي كنيم، از اون طرف هم توليد كننده؛ به دلايلي كه پشتوانه لازم را نداره نمي تونه به اندازه توليد كنه؛ اينطور ميشه كه خودمون باعث گروني هر چه بيشتر ميشيم. فقط اين وسط مثل هميشه دلال ها سود ميكنن.پس اجازه  نديم بيشتر از اين بهمون اجحاف بشه. كمتر مصرف كنيم تو را خدا هيچطوري نميشه . اينجوري به خودمون كمك مي كنيم و مطمئن باشيد هيچكي دلش به حال ما مردم نميسوزه .

 بسه ديگه از اين خواب روزمرگي پا شين .

دوستاي عزيز، ما جوونا ها هستيم كه بايد فرهنگمون را درست كنيم پس يا علي؛ كمر همت را ببنديم و با توكل به خدا شروع كنيم........

دوستاي عزيز بياين در جهتي گام برداريم تا فرهنگمون را بسازيم. ما مملكتي هستيم كه ادعاي اسلام داريم و  از همه مهمتر فرهنگ غني و مهد تمدن بودن ايرامون را داريم.

خداييش مردم ما خيلي نجيب هستن. ما بيشتر از اين ها حقمون هست. چرا بايد روز به روز نوجوونا و جوونامون به جاي اينكه فكر مملكتمون باشن، خود ساخته تر بشن؛ يا ظاهرشون براشون مهم هست يا اون هايي كه فكرهاي خوبي دارن ومي تونن براي مملكت خودمون مفيد باشن به فكر اين هستن كه چطوري از ايران خارج بشن؟......

چرا ؟؟ چمون شده؟؟؟؟.........

بيبنيد همين طور كه مي دونيم كشور هاي زيادي بودن كه در سطح كشور ما يا حتي پايين تر از ما بودن اما حالا خيلي بيشتر از ما توسعه يافتن. مثل چين،نزديكتر مي خواين تركيه و...... همهشون دليل توسعه يافتگيشون چيزي نبوده جز خود مردمشون.فهميدن مشكل كجاست و با تحمل فشارهاي اقتصادي خيلي زيادي خودشون مملكتشون را ساختن هر چند خيلي سخت بود . ما كه چيزي از اون ها كم نداريم، داريم؟؟ فكر كنيد به اون پدري كه با اين هزينه هاي بالاي زندگي و اين بدبختي ها حتي نمي تونه درست حسابي نون شب بچه هاش را تامين كنه.خودمون را باور داشته باشيم كه مي تونيم و مي خوايم دست به دست هم دهيم به مهر ...........  ميهن خويش كنيم آباد

 

پس بياين از حالا تصميم تگيريم به همديگه احترام بگذاريم،حقوق همديگه را رعايت كنيم تا هيچكي نتونه بهمون ظلم كنه. خودمون را باور داشته باشيم.

حرف كه بيشتر از اين هاست، اما نميدونم ديگه چي بگم؟!، چطور بگم؟ همه مي دونيم كه وضعمون خيلي بد شده همه دلهاشون مرده شده، ديگه هيچكي واقعا شاد نيست،دلهاي خيلي ها گرفتس. ما مي تونيم به هم كمك كنيم و با يكدست شدنمون جلوي هر چي ستم و ظلم بهمون ميشه وايسيم .

يا علي

 

                                                                                

به اميد سربلندي و سرافرازي وطنمون ايران كه همه هستي ما هست.............


 

خويش را باور كن

 

هيچكس جز تو نخواهد آمد                                       هيچكس بر در اين خانه نخواهد كوبيد

شعله روشن اين خانه تو بايد باشي                               هيچكس چون تو نخواهد تابيد

سرو آزاده اين باغ تو بايد باشي                                   هيچكس چون تو نخواهد روييد

چشمه جاري اين دشت تو بايد باشي                            هيچكس چون تو نخواهد جوشيد

 

باز كن پنجره صبح آمده است                                       در اين خانه رخوت بگشاي

باز هم منتظري؟

هيچكس بر در اين خانه نخواهد كوبيد

و نمي گويد برخيز

كه صبح است،

 بهار آمده است

خانه خلوت تر از آن است كه مي پنداري                            سايه سنگين تر از آن است كه مي پنداري

داغ، ديرين تر از آن است كه مي پنداري                             باع، عمگين تر از آن است كه مي پنداري

 

ريشه ها مي گويند

ما تواناتر از آنيم كه مي پنداري

 

هيچكس جز تو نخواهد آمد

هيچ بذري بي تو                روي اين خاك نخواهد پاشيد

خرمني كوت نخواهد گرديد

هر  كجا چرخي بي چرخش تو               هر كجا چرخي بي چالش و

                                                                                  بي خواهش تو

بي توانايي انديشه و عزم تو                   نخواهد چرخيد

اسب انديشه خود را زين كن

تك سوار سحر جاده توبايد باشي

و خدا مي داند

كه خدا مي خواهد

تو "خودآ" يي باشي

بر پهنه خاك

نازنين

داس بي دسته ي ما

سال ها خوشه بذري را بر مي چيند

كه به دست پدران ما بر خاك نريخت

كودكان فردا

خرمن كشته ي امروز تو را مي جويند

خواب و خاموشي امروز تو را

در حضور تاريخ                            در نگاه فردا

هيچكس بر تو نخواهد بخشيد

                                                باز هم منتظري؟

 

هيچكس بر در اين خانه نخواهد كوبيد

و نمي گويد برخيز

كه صبح است،

 بهار آمده است

تو بهاري

          آري

خويش را باور كن

 

                              مجتبي كاشاني(م.سالك)        

+ نوشته شده توسط راوی در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 و ساعت 0:22 قبل از ظهر |
 

 

لازم نيست بداني چه گونه، لازم نيست بداني كجا، اما در آغاز هر كاري، بايد از خويش بپرسيم:  

"چرا بايد اين كار را بكنم؟"

از نوشته هاي پائولو كوئليو

 

+ نوشته شده توسط راوی در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 3:13 بعد از ظهر |
 

  سلام دوستان!  انشاالله حال همگي خوب باشه و زندگي بر وفق مراد.

 

  راستش چند روزي هست حال خوشي ندارم، نميدونم چرا؟!! خيلي دلم گرفته هيچ چيز مثل قبل نيست. اين  روزها همه با هم غريبه ان هيچكي دوست واقعي نيست همه از پشت خنجر مي زنند....

دل تنگم ... دل تنگ روزهاي كودكي ؛ بچگي هايي كه مي كرديم

 

خوب بگذريم ، اين روزها همه گرفتاري هاي خودشونا دارن، بخوان مصيبت هاي بقيه را هم بفهمن چي ميشه... بي خيال ، مهم اينكه بتونيم با توكل به خدا صبر كنيم خدا خودش همه چيزا رديف ميكنه.  

خداجونم دوست دارم، كمكم كن!!!


حالا مي خوام بعد از اين يه هفته اي كه نيومدم كار مفيدي انجام بدم.راستش هفته آخر ترم وانباشت تمام پروژه ها مجالي نداد كه سر بزنم. همينطور كه ديديد تو مطلب قبلي در مورد استان يزد (محل زندگي خودم) يه چيزايي گذاشته بودم.انشاالله مي خوام كارم را به سرانجام برسونم و تك تك شهرهاي استان يزد را بهتون معرفي كنم. اميدوارم خوشتون بياد.

يا حق

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط راوی در جمعه دهم خرداد 1387 و ساعت 5:41 بعد از ظهر |
 

استان یَزد يكي از استان‌های ایران است. مرکز آن شهر یزد است، یزد منطقه‌ای خشک و بیابانی است.،          

گروه بزرگی از زرتشتیان ایران در استان یزد زندگی می‌کنند.    

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط راوی در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 11:55 قبل از ظهر |
 

اي پدر!

 

من، تو را باز كجا خواهم يافت ؟

 

 

جز در انديشه  خويش

 

 

و به جز قصه هجران و شكيب چيست افسانه عمر؟

 

+ نوشته شده توسط راوی در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:11 قبل از ظهر |

 

    

سلام

 انشا الله كه حا ل همگي خوب باشه.

حيف شد، نتونستم تهران بمونم و امروزا در مراسم تجليل از دكتر گيل آبادي را شركت كنم. اما صبح جمعه كه رفتم نمايشگاه و غرفه راديو جوان ،ايشون رادیدم خیلی خوشحال شدم و  ميخواستم باهاشون صحبت كنم اما روم نشد .....بگذريم باز هم به معرفت دكتر كه اومد.

 خيلي هاي ديگه كه قرار بود بيان و قول داده بودن كه نيومدن  ، اما دم اون بچه هايي كه معرفت داشتن و اومدن گرم  ؛ انشا الله جمع هاي بعدي راديو جووني ها بهتر برگزار بشه اگرچه......

 

اونايي كه امروز به مراسم تجليل دكتر گيل آبادي ميريد حتما خبرهاي اونجا را به ما هم برسونيد.

                                                                                                                     يا حق

 

+ نوشته شده توسط راوی در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:12 بعد از ظهر |

 

   سلام سلام سلام

 ديشب شنيدم كه تمام گوينده هاي راديو جوان(قديمي ها و  جديدي ها) جمعه     ساعت 10:30   صبح نمايشگاه  كتاب هستند.

 من هم امشب راهی تهرانم براي نمايشگاه كتاب.

  پس وعده جمعه صبح مصلای تهران ـ تقاطع خیابان خرمشهر و قنبرزاده ـ درب شماره 12 ـ روبروی شبستان اصلی ـ غرفه شبکه  راديو جوان

+ نوشته شده توسط راوی در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 8:35 بعد از ظهر |
 

درگذرگاه زمان، خيمه شب بازي دهر، با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد.

 

عشق ها ميميرند............

 

رنگها رنگ دگر مي گيرند...............

 

و فقط خاطره هاست كه چه شيرين و چه تلخ،

 

دست ناخورده به جا مي مانند.

 

+ نوشته شده توسط راوی در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:9 بعد از ظهر |